ميرزا حسن حسينى فسايى

1185

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

ميرزا محمد رضا حمزوى شيرازى : از سال 1293 تا سال 97 [ 12 ] به وزارت حضرت اشرف و الا ، حاجى معتمد الدوله فرهاد ميرزا قاجار والى مملكت فارس برقرار بود . ميرزا محمد على مشير الملك شيرازى : شرح حالش در ذيل محلهء سنگ سياه شيراز نگاشته گرديد . محمد نبى خان شيرازى : شرح حالش در ذيل محلهء درب مسجد گفته شد . ميرزا معين الدين : مدتها وزارت فارس نمود و در سال 1055 بند رودخانهء رامجرد را ببست . خواجه منصور شيرازى : به وزارت اكبر شاه هندى در حدود سال 980 و اند برقرار بود و بعد از مدتها ، جماعتى از دشمنان او نوشتهء مجعولى را از او به نظر پادشاه رسانيدند ، پادشاه بىتأمل حكم به كشتن او فرموده ، بعد از كشتن جنازه‌اش را به دار آويختند و بعد از چند روز چون واضح و معلوم گرديد كه نوشته به تهمت و دروغ بود ، حضرت پادشاه حكم به قتل آن جماعت فرموده ، همه را بكشتند و به اندك مسامحه و بىمبالاتى جماعتى از اعوان خود را تلف نمود . نصر اللّه عبد الحميد شيرازى : در سلك وزراى خسرو ملكشاه منتظم بود و گوى سبقت را از همگنان ربود و از نامساعدى بخت محبوس گشته در حبس اين رباعى را گفته به سلطان فرستاد ، مفيد نيفتاده به قتل رسيد : اى شاه مكن آنچه بپرسند از تو * روزى كه بدانى كه نترسند از تو خرسند نئى به ملك و دولت ز خداى * من چون باشم به قيد خرسند از تو طبعم كه ز لشكر هنر دارد خيل * ياقوت به من بخشد و بيجاده به كيل در سخنم كه جان به او دارد ميل * پروردهء درياست نه آوردهء سيل حاجى نصير الملك شيرازى : شرح حالش در محله بالا كفت نوشته شد . خواجه نظام الدين احمد شيرازى : در حدود سال 820 و اند به وزارت ميرزا شاهرخ شاه - تيمورى برقرار بود و به علو قدر و شرف دودمان از بيشتر اقران برترى داشت و در سال 840 وفات يافت . خواجه نظام الدين ابو بكر حوايجى شيرازى : در زمان طفوليت حوائج مطبخ ابو بكر بن - سعد بن زنگى را ميرسانيد پس رتبه‌اش بالا رفته و به امارت ، پس به وزارت رسيده ، مطبوع برنا و پير گرديد و در سال 685 وفات يافت . خواجه نظام الدين على شيرازى : در اوايل ، مستوفى نواحى كوه گيلويه و كازرون بود ، پس كارش به وزارت مملكت فارس كشيد و اين شعر از اوست : هر كه دردى بر دل از يارى ندارد مرد نيست * زن به از مردى كه از ياران صاحب درد نيست در كتاب سلم السموات در وفات او فرموده است : بجو تاريخش از تاريخ بيدل * كه از فوتش دل تاريخ خون شد يعنى حرف « را » ، را از كلمهء تاريخ بينداز و باقى را تاريخ بدان كه 1011 است .